سيد علاء الدين محمد گلستانه
250
منهج اليقين (شرح نامه امام صادق ع به شيعيان) (فارسى)
غايبانه ، به صفتى كه در او باشد و مردمْ ندانند ، او را غيبت كرده ؛ و كسى كه او را ياد كند به صفتى كه در او نباشد ، بهتان زده است او را . « 1 » و از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده كه فرمود : غيبت ، آن است كه در باب برادر خود ، بگويى چيزى را كه خداى تعالى بر او پوشانيده . و امّا چيزى ظاهر كه در او باشد ( مثل : تندى و تعجيل ) ، پس آن غيبت نيست . و بهتان ، آن است كه بگويى در باب او چيزى را كه در او نباشد . « 2 » [ مصاديق غيبت ] و از بعضى احاديث ، ظاهر مىشود كه بهتان ، از جملهء افراد غيبت است « 3 » و ممكن است كه غيبت را بر دو معنى اطلاق كنند يا آن كه جدا كردن بهتان ، بنا بر آن باشد كه معصيتى ديگر در ضمن آن هست كه آن ، كذب باشد . و بعضى از علما گفتهاند كه غيبت ، اعمّ از آن است كه به زبان باشد يا به اشاره يا به حكايت ، مثل تقليد كردن شخصى كه لَنگ باشد . و از بعضى احاديث ، ظاهر مىشود كه غيبت ، منحصر در گفتن به زبان نيست ، چنانچه برقى رحمه الله در كتاب محاسن روايت كرده از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام كه شخصى به آن حضرت گفت كه : به ما رسيده كه حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله مىفرموده كه : خداى تعالى ، دشمن مىدارد خانهاى را كه در آن جا گوشتِ بسيار خورند . فرمود كه : آنچه خداى تعالى دشمن مىدارد ، خانهاى است كه در آن جا گوشتِ مردم خورند . و حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله گوشتْ بسيار مىخورد و گوشت را دوست مىداشت . بعد از آن فرمود كه : زنى به خدمت حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله آمد كه چيزى از آن حضرت ، سؤال كند و عايشه ، پيش آن حضرت بود . چون آن زن برگشت ، عايشه به دست اشارت كرد كه قد او كوتاه است ، و آن زن ، كوتاه بود . حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله به عايشه فرمود كه : خلال كن ! گفت : يا رسول اللَّه ! من چيزى نخوردهام . فرمود كه : خلال كن ! بعد از آن كه خلال كرد ، پارچهء گوشت از دهانش بيرون آمد . « 4 » و ممكن است كه تخصيص دادن غيبت به قول ، چنانچه ظاهر بعضى اخبار است ، بنا بر آن باشد كه فرد شايعِ متعارف غيبت ، آن است كه به قول باشد ، نه از جهت انحصار ، و از اين حديثْ ظاهر مىشود كه ترك حيوانى كه در شرعْ وارد شده ، نخوردن گوشت مؤمنان است ، نه حيواناتى كه
--> ( 1 ) . الكافى ، ج 2 ، ص 358 ، ح 6 . ( 2 ) . همان ، ح 7 . ( 3 ) . همان ، ص 357 ، ح 3 . ( 4 ) . المحاسن ، ج 2 ، ص 45 و 46 ، ح 410 .